ابو القاسم عبد الله بن محمد القاشانى

172

تاريخ اولجايتو ( فارسى )

با ده هزار سوار با ايشان مضاف و ملحق شد و باتفاق از آب 152 عبور كردند و به حدود روم رسيدند ، چون قلعة الروم و كاخته و كركر و خس [ و ] سمسور و از آنجا به كوه مرخيج پيوستند كه به آقحه ( ؟ ) طاق معروفست . از آنجا ملك حما با سه هزار مردكار به مقدمه به شهر ملطيه تاخت . روز آدينه دهم صفر او را راسا حسان 153 ( ؟ ) ملطيه بشكستند و منهزم گردانيد [ ند ] . باز روز شنبه شش هزار سوار جرّار كامكار به در شهر رسيدند و گفتند : اى مسلمانان ، ما نه به جنگ اقدام و اقتحام نموده‌ايم ، اما فرمان سلطان ناصر چنانست كه از شما هركه مسلمانست كوچ كند و به جانب شام آيد . تينكز ملك الامراى دمشق برسيد و بدان مصلحت راضى و خشنود نشد . لشكرهاى شام پيرامون ملطيه فرو گرفتند و چون حلقهء دايره بر نقطهء وسط مركز محيط شدند و شهر بگرفتند و نهب و سلب و كشش و غارت عام كردند و تا پنج هزار مسلمان و ارمنى كشته شدند و مساجد و معابد و محراب و منابر بسوختند و آهنها از مناره فرو گرفتند و مردم در مسجدها به تلاوت مصحف مجيد و اوراد و دعوات خواندن مشغول شدند تا مگر سبب خلاص و نجات ايشان باشد . شاميان چون گرگ و گراز در رمه افتادند و همه را بر سر مصاحف پاره‌پاره كردند و بقاياى اسياف را با صد هزار مرد و زن و كودك به اسيرى به ديار شام راندند و پيش تكفورسيس و اياس 154 فرستادند . و مبلغ هزار هزار درم ازو بقهر و زجر بستدند و بازگشتند و آن را غزاى بزرگ و سعى مشكور دانستند . و چون از غزّه به سر حد رمل مصر به عرش رسيدند از پيش سلطان ناصر كوكبهء سواران پيش آمدند و حوش 155 ( ؟ ) امير را بگرفتند و مقيّد به فسطاط 156 مصر بردند و به مشاهرهء مردم ملطيه بيفزودند و استمالت و دلخوشى دادند تا آنجا دل بنهند و لشكريان شام اسيران مسلمان را به زخم چوب و شكنجه رنجه مىداشتند تا به ترسايى اقرار مىكردند و ايشان را مىفروختند ، گويا طينت گاوان شام بر جهالت و ضلالت و ضيم و عدوان و ظلم و كفران و قساوت دل و بىديانتى و خيانت مجبول و مفطورست .